ميرزا محمد حيدر دوغلات
731
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 232 ) . ماه رجب از سال 917 . ( م ) ( 233 ) . سورهء الحجر : آيه 46 . ( م ) ( 234 ) . سورهء فاتحه الكتاب : آيه 2 . ( 235 ) . از گفتههاى ارسكين چنين برمىآيد كه در مورد برخى از حوادث اين دوره ، اختلاف نظر زيادى در ميان مورخان آسيايى وجود دارد . اين دوره شامل فاصلهايست از 916 تا 921 كه در بابرنامه جزو بخشهاى مفقود شده است . شكاف موجود در رابطه با اين بخش ، از آغاز 914 تا ابتداى 925 ( مه 1508 تا ژانويه 1519 ) را دربرمىگيرد و بدين ترتيب از روايات خود بابر در ارتباط با مذاكرات وى با شاه اسماعيل ، چيزى در بابرنامه پيدا نمىكنيم . اين امر ، در ميان مورخان هند از جمله نوشته خافى خان و ابو الفضل و نويسندگان ايرانى مانند اسكندر بيگ و خواندمير ، اختلاف بزرگى ايجاد كرده است . گروه اول مىگويند كه سكه به نام بابر زده شد و خطبه به نام او خواندند ، در حالى كه مؤلفين ايرانى تأكيد دارند كه نام اسماعيل در 917 ( 1511 ) در اين رابطه ، با عنوان شاه به كار گرفته شد . مورخان هندى همچنين در گزارش جنگهاى بعدى با اوزبكان در كول ملك به فرماندهى عبيد اللّه خان ، از قلت لشكر بابر و كثرت قشون عبيد اللّه سخن مىگويند ، حتى يكى از آنها ( ابو الفضل ) تا آنجا پيش مىرود كه پيروزى را به بابر نسبت مىدهد ، در حالى كه دقيقا مىداند كه پادشاه شكست تلخى را پذيرفته است . آقاى پول ) loop . s . r ( كه ( با بررسى سكههاى مضروب اين دوره به عنوان راهنماى اصلى ) وارد كنه مطلب شده است ، با استناد به خواندمير ، نشان مىدهد كه ميان اسماعيل و بابر توافقى ايجاد شده مبنى بر اينكه اگر ايشان به اتفاق هم ماوراء النهر را فتح كنند ، خطبه و سكه به نام شاه [ اسماعيل ] باشد . وى سپس با تأييد نظريه خواندمير به سكههايى اشاره مىكند كه اخيرا در ماوراء النهر كشف شده و مربوط به دورهء سلطنت بابر است ، اين سكهها به شكل سكههاى شيعه و شامل نام دوازده امام است ؛ و از اين مورد و برخى شواهد سكهشناسى نتيجه مىگيرد كه « بابر فرمان داده كه خطبه به نام شاه اسماعيل بخوانند و سكه به نام او كنند و اسماعيل را زبردست و خود را زيردست او ناميده است ! » در حقيقت ، به سادگى نمىتوان اين شاهد را رد كرد و زمانى كه تعصبات مذهبى مورخان متعددى را كه موضوع مذكور مورد بررسى آنها قرار گرفته ، در نظر بياوريم ، مسائل جديدى در تأييد نظريه فوق مطرح خواهد شد و ظاهرا نظريات تاريخى اين مورخان تا حدود زيادى تحت الشعاع احساسات فرقه بوده و به هيچ وجه بديهىتر از نظر ميرزا حيدر نيست . بدون ترديد آنچه كه در خصوص خطبه و ضرب سكه مىتواند حقايق مسلم محسوب گردد آن است كه بابر با اتحاد مطيعانه با اسماعيل متعصب در مذهب شيعه و با قبول اجراى رسوم قزلباش از سوى خود و سربازانش ، اهانت بزرگى به سنىها روا داشت . اين نشانى علنى و قابل رؤيت در تبعيت از علايق شيعه بود كه كاملا قابل فهم و محسوس بود . شاه اسماعيل براى توهين به مذهب تسنن ، هيچ فرصتى را از دست نمىداد ، و به قول ميرزا حيدر با محترمترين مردان الهى آنان ، رفتارى ظالمانه و وحشيانه داشته است . بنابراين ، تعجبى ندارد كه ميرزا حيدر از معامله پسرخاله و حامى خود با شيعيان ايرانى و متحدين تركمان آنها در اين دوره ، به تلخى سخن بگويد ، يا حتى در اظهارات تاريخ خود تا اندازهاى تحت تأثير كينه باشد . به هر حال نبايد فراموش كرد كه ميرزا حيدر بنا به ناسازگارى شگفت روزگار ، با غنيم بابر و دشمن قوم خود ، رابطه خويشاوندى داشت . عبيد اللّه داماد وى بود و لازم به يادآورى است كه در سرتاسر تاريخ رشيدى ، از اين رابطه خويشاوندى در سطح وسيعى سخن به ميان آمده است . از سوى ديگر ، بابر به خاطر آزادى خواهرش خانزاده بيگم ، چنان كه در صفحه 369 مذكور شده ، رهين منت شاه اسماعيل بود . آقاى پول با اشاره به صفحات گم شده بابرنامه ، بر اين باور است كه شايد بتوان فقدان آنها را به تمايل شرح حالنويسى مربوط ساخت كه صرفا با شرمسارى به پشت سر نگاه مىكرده و در صدد پنهان ساختن جريان حوادث بوده است . اين نقطهنظر نيازمند اثبات است و به نظر من چارهء كار نيست . در وهله اول ، موضوع مورد نظر در رابطه با